محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

905

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 258 س 1 : ص و صب : ابتداى خطبه خداى را سپاس دارى كرد . س 2 : ص و صب : اين همه ( صب : « همه » ندارد ) خلق را كه شما بينيد بدين چندين بسيارى . . . س 15 : ص : چه مايه پاى دارد ما نيز از پس ايشان پاى نداريم اندرين جهان . ص 259 س 20 : ص و صب : بدانيد كه ملك ايدون بايد كه اندر او سه خصلت بود : يكى آنكه ص ( « آنكه » ندارد ) راستگوى بود و دروغ نگويد . ديگر بار ( صب : ديگر با سخاوت ) سخاوت بود كه بخيلى نكند و . . . فب : ندارد اين خطبه را هم ظاهرا . فا : حديث انجمن كردن منوچهر لشكر و رعيّت را . عبارت ديگرسان است . ص 260 س 12 : ص و صب : و ايدون بايد كه اگر كسى از رعيّت پيش ملك از كاردار گله كند كه بر او ستم كرد ملك بايد كه آن ( صب : « آن » ندارد ) كاردار را محابا نكند و سوى او ميل نكند و آن كار را با متظلَّم گرد آرد اگر ستم كرده ست آن ستم از او بردارد . فب : ندارد اين بخشها را و ظاهرا افتاده است . فا : عبارت اين گونه است : اگر رعيّتى از دست كار دارى گله كند كه بر وى بيدادى كرده باشد ملك بايد كه با كاردار ميل نكند و محابا ندارد . . . ص 261 س 1 2 : ص و صب : بيرون از مضمون عبارتها نيز بس نزديك است : من يكى انباز شماام اندر تدبير و راى و مرا از اين ملك چيزى نيست جز نام و فرمانبردارى كه اگر فراخى بود يا آبادانى بود يا نعمت بسيار بود يا نرخ ارزان بود شما را بهره بيش است . س 18 : ص و صب : بدانيد كه پادشاهى نتوان داشتن مگر به راه راست و فرمانبردارى هر گاه كه ملك راه راست دارد و سپاه و رعيّت . . . فا و فب : ندارد اين مقولات را . ص 262 س 11 : ص و صب : همه بانگ برآوردند ( ص : بانگ كردند ) كه شنيديم و دانستيم و فرمانبرداريم . منوچهر گفت : اى موبد . . . س 19 : ص و صب : وى را رايش خواندندى . س 23 و 24 : ص و صب : متن و محتوى و عبارت همسان است تقريبا : از يمن باز به كوه طى بيرون آمد و به عراق آمد و به ناحيت انبار و موصل و بر آن حدها برگذشت و به آذرابادگان اندر دو سنگ است بزرگ و معروف نام خويش و ظفرهايى كه او را بود بر آن سنگ نبشت به كنده ( صب : « به كنده »